خانه عناوین مطالب تماس با من

فضیلت های زندگی

فضیلت های زندگی

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]

بایگانی

  • فروردین 1403 1
  • شهریور 1402 1
  • مرداد 1402 3
  • تیر 1402 9
  • خرداد 1402 2
  • اردیبهشت 1402 3
  • فروردین 1402 6
  • اسفند 1401 6
  • بهمن 1401 6
  • دی 1401 5
  • آذر 1401 7
  • آبان 1401 4
  • مهر 1401 2
  • شهریور 1401 4
  • مرداد 1401 5
  • تیر 1401 7
  • خرداد 1401 6
  • اردیبهشت 1401 5
  • فروردین 1401 8
  • اسفند 1400 8
  • بهمن 1400 6
  • دی 1400 11
  • آذر 1400 7
  • آبان 1400 7
  • مهر 1400 11
  • شهریور 1400 8
  • مرداد 1400 8
  • تیر 1400 11
  • خرداد 1400 10
  • اردیبهشت 1400 12
  • فروردین 1400 15
  • اسفند 1399 20
  • بهمن 1399 19
  • دی 1399 15
  • آذر 1399 34
  • آبان 1399 25
  • مهر 1399 12
  • شهریور 1399 18
  • مرداد 1399 30
  • تیر 1399 21
  • خرداد 1399 22
  • اردیبهشت 1399 14
  • فروردین 1399 17
  • اسفند 1398 17
  • بهمن 1398 17
  • دی 1398 15
  • آذر 1398 16
  • آبان 1398 20
  • مهر 1398 17
  • شهریور 1398 14
  • مرداد 1398 13
  • تیر 1398 19

Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] 10 تیر 1399 14:05
    دیشب یک فیلم دیدم که اسمش هم یادم نیست ! تو یکی از شبکه های ماهواره ای بود و منم که دیدم بد نیست دنبالش کردم . داستان ازینجا شروع شد که یک کارگردانی توی هتل با یک دختر تن فروش قرار میگذاره اما ازش می‌خواد که باهم برم شام بخورند و وقتی برمیگردند ازش می پرسه : توی زندگیت دوس داری چیکار کنی ؟ دختره میگه : همیشه دوست...
  • [ بدون عنوان ] 10 تیر 1399 00:41
    این دوری داره چیزهای جدیدی رو در ما به وجود میاره که سالها توی خودمون دنبالش بودم . - اینم اون بخش مثبت قضایا
  • [ بدون عنوان ] 9 تیر 1399 15:11
    -چند روزی هست که اینجا هوا به شدت پاییزیه . ابری و گاهی نم باران و نسبتا خنک . چیزی که از اوایل تیرماهِ اینجا کاملا بعیده . باورم نمیشه که چیزی به پاییز نمونده و ما هنوز اینجاییم و اون هنوز اونجا . امروز گفت که توی شرکتشون یک اطلاعیه گذاشتند که هرکس تصمیم داره تعطیلات تابستانی رو به خارج از اتحادیه اروپا سفر کنه باید...
  • [ بدون عنوان ] 8 تیر 1399 00:32
    زدم به خل بازی . البته یک جورهایی توی مودِ” الکی بگم جدا شیم / تو بگی که نمیتونم” بودم . چمی دونم . ازین مسخره بازی های زنانه . منتظر منت کشی و این حرف ها بودم . یهویی زدم کانال آخر و گفتم : اصلا این رابطه را نمیخوام! و یک سری دلیل چرت و پرت هم آوردم و بعد توی دلم گفتم : لال مونی بگیری ! الان خوبه تو جوابت بگه برو...
  • این پست سراسر ناله است 5 تیر 1399 15:35
    درست وقتی من در روزهای اوج ام هستم از در و دیوار خبرهای خوب و اتفاقات زیبا می شنوم . سفارت آلمان در ایران امروز خودش رو راحت کرد و طی اعلامیه ای گفت که تا اطلاع ثانوی تعطیله . به روندی که توش هر دو هفته یک بار میومد و تاریخِ تعطیلیش رو تمدید می کرد خاتمه داد و خیال خودش و همه رو راحت کرد . علتش هم وضعیت بحرانی کرونا...
  • [ بدون عنوان ] 4 تیر 1399 16:27
    هیچ دست و دلم به نوشتن نمیره .
  • [ بدون عنوان ] 2 تیر 1399 10:15
    هرروز صبح که بیدار می شوم و شب که میخواهم بخوابم و در میانه ی روز هم چندین بار صفحه های خبرگزاری ها را چک می کنم . من منتظرم یک خبر خوبم اما تنها چیزی که عایدم می شود سلسله ی خبرهای بد است که در این خاک تمامی هم ندارند : وضعیت فلان استان ها قرمز ، وضعیت بعضی جاها قهوه ای هم هست حتی ! قتل های ناموسی پشت سر هم رخ می...
  • [ بدون عنوان ] 1 تیر 1399 22:43
    ای کسانی که کتلت درست می کنید ، بدانید و آگاه باشید کتلت غذای حاضری نیست و درست کردنِ مایه اش و مغز پخت شدنش زمان می برد و چنانچه حوصله ی پای گاز ایستادن ندارید کتلت هم نپزید ! پی اس : در این حد اینجا رو شخصی کردم که از خوردن کتلت مغز پخت نشده شکایت کنم !
  • [ بدون عنوان ] 30 خرداد 1399 16:22
    -توی تلویزیون میگه : باعث افتخار ماست که ... پنگوئنم میگه : ماهْسْ ! با نَنا ! یعنی که ماست و نعنا بدهم بخورد . -می گویم : تو واسه چی با شرت توو خونه میچرخی ؟! می رود وسط خانه و دور خودش می چرخد ! البته هیچ وقت نمیخواستم که خوشحالی و حس خوبم وابسته به کسی باشد حتی اگر آن کس بچه ام باشد و‌همیشه برای آنهایی که خودشان...
  • [ بدون عنوان ] 29 خرداد 1399 15:27
    این پسره پارسال توی کلاس زبان به مدت یک ترم باهام بود . ما رو به زور عضو یک گروهی کردن که مدیرش این بود که شماره ی منو ازونجا داشت و بعدم اومد اینستاگرام پیدام کرد و خلاصه یه فاز خواهرم خواهرم برداشته ! سن ؟ بیست سال !! سنِ من ؟! سی و یک ساله ، متاهل و صاحاب یک بچه ! می خوام بگم نمی دونم اینا چی میزنن ولی واقعا جالب...
  • [ بدون عنوان ] 28 خرداد 1399 06:58
    یکی از علت هایی که اینجا رو این شکلی کردم اینه که توی مقطعی هستم که گاهی فکر می کنم سربالایی ترین مسیر زندگیمه و فکر می کنم نوشتن از خیلی جزییات شاید بتونه کمکم کنه توی این مسیر حس بهتری داشته باشم . یعنی می خوام از جزییات بیشتری از زندگیم بنویسم و از حس و حال های مختلفی و اساسا آدمی نیستم که زندگیش رو برای همه بریزه...
  • [ بدون عنوان ] 24 خرداد 1399 22:51
    وظیفه ام اینه که هرروز که بیدار میشم از پنگوئن خوابیده یک عکس بگیرم و براش بفرستم و شبها وویس هایی که می فرسته رو براش پلی کنم . امشب خودم هم یک سر هنزفری را زدم ببینم چی می گوید . آخرش گفت : عزیزم چند شب دیگه که بخوابی یا من میام پیش تو یا شما میاین یه جا که ببینیم همو . حالا برو مامانو بوس کن و بخواب ... بعد پنگوئنم...
  • از احوالات روزهای معمولی 23 خرداد 1399 00:23
    کارمون به جایی رسیده که افتادیم دنبال پیدا کردن یک سرزمینی که مرزش به ایران باز باشد و عضو اتحادیه ی اروپا هم باشد که آن قانون چهارده روز قرنطینه اگر برداشته شد بتوانیم آنجا همدیگر را ببینیم . یک شرایطی شده که فکرش را هم نمی کردیم . از دو سال قبل تمام سناریوهایی که ممکن بود در این مدت اتفاق بیفتد را نوشته بودیم و برای...
  • [ بدون عنوان ] 22 خرداد 1399 00:24
    این پسر تنها بشری بود که می تونست باعث شه بخندم . جواد خواجوی و وقتی داشتم ویدئوهایش را می دیدم و می خندیدم ، اشک‌هایم در آمدند و به پهنای صورت زاری کردم ! گوشی ام هیچ آلارمی نداده و همه چیز باید آرام و قشنگ باشد . یک همچین وضعِ روحیِ غم انگیزِ بحرانی ای که شبیه اش را توی فیلم ها فقط دیده بودم .
  • [ بدون عنوان ] 21 خرداد 1399 15:07
    بذار مهتابو پیرهن کنم چشمتو روشن کنم - از لایه های پنهانِ اروتیک های لیلا فروهری !
  • رسوای جهانم ! 20 خرداد 1399 16:41
    -یک گروه از دوستان صمیمی ام در واتس اپ داریم که به خاطر اسم و محتوای خاک بر سری اش هربار که میخواهم واتس اپ رو باز کنم میروم توی یک پستو که کسی اسم گروه و حرف هایی که آنجا رد و بدل می شود را نبیند و کابوس شبانه ام این بود که یک بار اشتباهی پیغامی که قراره اونجا بفرستم رو بفرستم یک جای دیگه . -دیروز سر کلاس همش سوتی می...
  • مهمانِ مامان 19 خرداد 1399 17:25
    برای روز گرمی که همه بودیم . یک سفره از این سر تا آن سر پهن شد و بوی قرمه سبزی مادرم پیچیده بود توی خونه . سالاد شیرازی ها پیاله پیاله شده بودند و پارچ های دوغ و نعناع آماده و سبزی خوردن ها ، پیش دستی پیش دستی . یک پارچ شربت توت فرنگی هم بود برای هرکسی که از راه می رسید و گرما زده بود . همیشه فکر می کردم مامانم باید...
  • in your world 16 خرداد 1399 17:59
    یک نفر یک جا پرسیده ساعت چنده ؟ و یکی در جوابش گفته : نه و پنگوئن من این مکالمه را شنیده . حالا هرکس می پرسد : ساعت چنده ؟ او بلند می گوید : نه . می خندم و میگویم : زندگی ما هم شبیه شبکه بی بی سی شده با قیافه ی تو توی تلویزیون . بذار ببینیم در دنیای این پنگوئن ساعت چنده ؟ پنگوئنم به سرعت می گوید : نه . می گویم : توی...
  • در ستایشِ “بوی خوش زن “ 15 خرداد 1399 00:11
    به قشنگی و شفافی و زیبایی صحنه ای که آل پاچینو‌ در آن رستوران به آن دختری پیشنهاد رقص می دهد ، به آن غریزه در آن رقص ، به آن شور در آن حرکات که خودجوش در بهترین حالتشان بودند و به همه ی آن فیلم نیاز داشتم برای بازسازی خودم از این چند روز . امروز یک واژه ی آلمانی دیدم که البته خیلی هم آلمانی نیست و در انگلیسی هم هست ....
  • [ بدون عنوان ] 14 خرداد 1399 16:14
    « در این دنیا تنها چیزِ مهمِ زندگی ام زندگیِ توست » - از هایکوهای میتسو آیدا
  • پیوند ناگسستنی 13 خرداد 1399 15:15
    پس از سی و سه ساعت و سی و سه دقیقه نخوابیدن با خودم عهد کردم فقط از اتفاقات در زمان مناسبشون استقبال کنم و حالا کمی بهترم ، فقط کمی .
  • [ بدون عنوان ] 13 خرداد 1399 11:55
    حدود هفت صبح با همه ی وجود دلم خواستش . مسخره و احمقانه بود اما دلم همه چیز رو باهاش می خواست ... نگران خودم هستم به شدت . این حجم از بلاهت فقط از یک آدم رو به موت میاد . اگر نتونم بخوابم حتما یه چیزیم میشه . دعا کنید زودتر به یک خواب عمیق برم و وقتی بیدار شدم اوضاع رو به راه شده باشد .
  • [ بدون عنوان ] 13 خرداد 1399 05:11
    برای آن شب تا طلوع خورشیدش .
  • برای غنچه ام 11 خرداد 1399 22:40
    برای اونی که دستاشو تو هوا می چرخونه و پاهاشو سرِ وقت می بره بالا و میزنه زمین و کمرشو به وقتش یه وری می کنه و بعد میاد که من دستشو بگیرم و اون بچرخه دورِ خودش بلند بلند میگم : قربون اون رقص خوشگلت برم من :) و می میرم براش و نمی دونم آدم چقدر مگه میتونه برای یکی بمیره و هنوز زنده باشه ...
  • جمعه ی مطبوع 9 خرداد 1399 15:10
    فکر می کنم تاثیر کولر آبی است . این کولر آبی کل وجودش میمون و مبارک است . آنجا که قطره های باران می خورند بهش و یکی از موزون ترین موسیقی های عالم شنیده می شود و اینجا که وسط ظل گرما ، یک سردی و رطوبت مطبوع می دهد . مدتها بود باد کولر آبی نخورده بودم به پوستم . یعنی ترکیب باد کولرِ آبی و خورشیدِ تابانِ خرداد و یک ویوی...
  • [ بدون عنوان ] 8 خرداد 1399 14:05
    تن من کویره تنت مثل تگرگه - ازین اروتیک های مدلِ شهرام شپره که وسط جاده یک حس غرابت بی تکراری باهاش کردم .
  • نبشِ یک کوچه ی بن بست 6 خرداد 1399 23:47
    در مدینه ی فاضله ام مغازه ای هست که کتاب ، نوت بوک ، رژلب و لاک میفروشد و نامش مغازه ی خوشحال فروشیِ M است و بسیار جای دلفریبی است .
  • جنگ هورمونی 5 خرداد 1399 13:46
    پریروز خودم را جمع کردم و زدم به خیابون . شوهر خواهرم یک سخنرانی با مقدمه ای طولانی برایم داشت که بهتر است هرچه زودتر به روال عادی زندگی ام برگردم و یاد بگیرم چطور از خودم در مقابل ویروس دفاع کنم . دیدم راست می گوید و عملا فِس شدم با این وضع زندگی ! این بود که ساعت حول و حوش هفت رفتم به کتابفروشی مورد علاقه ام برای...
  • نقطه ی امن 2 خرداد 1399 14:10
    شیر دسشویی آب میده . زنگ می زنم به برادرم . یک ساعت بعد میاد و درستش می کنه . از زیر کابینت ها آب میاد . زنگ میزنم به برادرم . میاد و شیر ظرفشویی رو که ترک برداشته درست میکنه . کلاج ماشین درست کار نمیکنه . زنگ میزنم به برادرم . میاد ماشینو میبره و درستش میکنه . ماهواره قطع میشه . زنگ میزنم به برادرم . میاد و درستش...
  • [ بدون عنوان ] 1 خرداد 1399 09:57
    از مزایای کلاسهای آنلاین اینه که لنگاتو میندازی رو هم و میشینی جلوی کامپیوترت . بعد که اسمتو صدا کردن و گفتن بیا رو ایر! میگی من حجاب ندارم مشکلی نیست ؟ و از پیش میدانی که برای آنها مشکلی نیست و یک جورهایی دیکتاتوری خودت را راه می اندازی و شیوه ی خودت . پی نوشت : برای همگان رفقایی آرزو میکنم که بتوانند بعد از نود روز...
  • 599
  • 1
  • ...
  • 12
  • 13
  • صفحه 14
  • 15
  • 16
  • ...
  • 20